نویسنده :
ali navidi - ساعت ۱:٤۳ ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
آنچه زبان میخورد
همیشه همان چیزی ست
که زبان را میخورد :
امیدِ آمدن ِلغتی
لغتی که نمی آید
تو آنسوتر آنجا تر
برابر من ایستاده ای
برابر بامن
و چهره ام
چیزی به آینه از من نمیدهد
چیزی از آینه درمن میکاهد
و انتظار صخرۀ سرخ،
نوکِ زبانِ تو، امیدِ آمدن ِلغتی ست
لغتی که نمی آید

یداله رویایی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٩:٠٧ ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
دوباره باران گرفت !
باران معشوقه ی من است !
به پیش بازش در مهتابی می ایستم
میگذارم صورتم را و لباس هایم را بشوید !
اسفنج وار...
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود و
... شیروانی های شاد !
باران یعنی قرار های خیس !
باران
یعنی تو بر میگردی

نزار قبانی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٩:٠٤ ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
لبهایت به جان دیگری می افتد
درد هایت به شب من
این مشروب ها بی تو سری را گیج بی کسی نمی کنند
تو از تمام جمع های بی من تا می توانی لذت ببر
من به دراکولایی قناعت کرده ام که از بی کسی
تنها خون خودش را می خورد

هومن شریفی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ۱٠:٠٩ ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
از آغوش وحشی این کابوس
جدایم کن
و بخوابانم کمی آنطرفتر
وحشیانه
در آغوشت!

الهام ناصری
نویسنده :
ali navidi - ساعت ۱:٥۳ ق.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
رازی است در آن چشم سیاهت ، بِنَمایش
شعری نسرودست نگاهت ، بِسُرایش
خوش می چرد آهوی لبت ، غافل از این لب
این لب که پلنگانه کمین کرده برایش
سیبی است زنخدان بهشتیت که ناچار
پرهیز مرا می شکند وسوسه هایش
گستر دگی سینه ات آفاق فلق هاست
مرغی است لبم ، پر زده اکنون به هوایش
آغوش تو ای دوست ! دَرِ باغ بهشت است
یک شب بدر آی از خود و بر من بگشایش
هر دیده که بینم به تو می سنجم و زشت است
چشمی که تو را دید ، جز این نیست سزایش !
دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد
ترسد که کنی روزی از این بند رهایش
وصل تو ، خودِ جان و همه جان جوان است
غم نیست اگر جان بستانی به بهایش
بانوی من ، اندیشه مکن ، عشق نمرده است
در شعر من ، این سان که باند است صدایش

حسین منزوی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٢:۳٦ ب.ظ روز ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا
اگر بیایی
همه چیز خراب می شود
دیگر نمی توانم
... این گونه با اشتیاق
... به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم ؟

رسول یونان
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٢:۳۳ ب.ظ روز ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
هنوز خیابان ِ شهر دو دل است
کسی می آید
کسی می رود ...

سیدمحمد مرکبیان
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٩:٠۱ ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
موهایت سیاستمداران قابلی هستند
دست به سر که می بری
دست به سر می کنی
من و روسریت
حزب باد می شویم!

میلاد آهنگر
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٩:٤٢ ب.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
پیانیست نیستم ؛
خوب می نوازد انگشتانم اما
اگر بر تن ِ تو
نوازشگر شوند !

سیدمحمد مرکبیان
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٧:٤٤ ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
شب خیابان مثل من است
هر از چندی
خاطرهای بیاحتیاط میگذرد
دلم یک تصادف جدی میخواهد
پر سر و صدا
آمبولانسها سراسیمه شوند
و
کار از کار بگذرد

سارااردهالی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٧:۱٤ ب.ظ روز ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
میروم نمایشگاه کتاب
پرست از شعرها و قصههای گذشته از فیلتر
خیلی باید بگردم
دلم زندگی میخواهد
یک ملاقات غیر قابل چاپ

سارا اردهالی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ۸:٥۱ ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
حالا که رفته ای ، بیا
بیا برویم
بعد ِ مرگت قدمی بزنیم
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم
... بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت ....
لعنتی
دستم از خواب بیرون مانده است.

گروس عبدالملکیان
نویسنده :
ali navidi - ساعت ٦:٤٤ ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳٩۱
آدمک برفی
می دانم سردت است
همین حالا
جلوی بخاری خود گرمت می کنم
اول دست ها
بعد شانه، شکم، پا
نمی دانم گرمت شده یا نه
کجایی
آدمک برفی کجایی؟

شمس لنگرودی
نویسنده :
ali navidi - ساعت ۳:٠٥ ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
هرگز
کسی چنین فجیع
به کشتن خود بر نخاست
که من به زندگی نشستم

شاملو
نویسنده :
ali navidi - ساعت ۱٠:٤۱ ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩۱
بیزارم از اشغالگران
و همچنان دوست دارم
وجب به وجب اندامت را تسخیر کنم

لطیف هلمت
← صفحه بعد